خرید بک لینک
بعد مدتی سر به این وبلاگ زدم،سه عدد کامنت داشتم.کامنت حتی یک دانه اش هم زیباست.چپستر نخست:دیروز سوسیس بندری خوردیم،دونان داشت وخیارشو.خوردن من را خواب آلود کرده بود و اگر لطف دروغ هایم نبود بر شانه سحر به خواب میرفتم.روزها ساعت چهار چهل دقیقه از خواب بیدار میشوم،ساعت پنچ و ربع حاضر هستم و منتظرم نگار بگوید که حرکت کنم.میرویم دور حوض میدویم او امروز 15 دور دویست که رکورد خود را شکست من نیز نهایت 5 دور میدوم و بقیه اش را راه میروم.صبح هایم بسیار دوستداشتنی است.حالا دوست داشتنی بودنش بخ این معنا نیست که همه اش باب میلم هست ها نه.گاهی اتفاق هایی بدی میوفتد ولی من هر روز میروم چون اتفاق های خوب اش هم کم نیست.دیروز زیر باران گیر کردم و بخ نانوایی پناه بردم این تجربه برایم بسیار قشنگ بود.ناراحت کننداست که اگر شخصیت متفاوتی داشتم ممکن بود بخاطر سرمای هوا یا خیس شدن یا حتی معذب بودن ان تجربه رو بد شمارم .هر روز بیرون هستم و تقریبا نه کتابی میخانم نه فیلمی میبینم نه موزیک جدیدی گوش میدهم هرچه هستم،عکس است و خاطره وادم های جدید است وخنده . البته نه خودم را حس میکنم نه سرم ر فکر کنم اندکی خسته شدم ولی خب هنوزم هم سبک من است و هر که کسی میگوید چقدر بیرونی.فقط خودم را یادم می اید که سال گذشته بارها با خودم تکرار کردم روزی میرسه که از صبح تا شبش رو بیرون میگذرونم وهمین کار رو هم کردم.درسته که هدفی ندارم ولی بیکار نشستم .برچسبها: شهریور نوشته شده توسط نازنین در یکشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۲ |

برچسب: نویسنده: الینا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 8:36

ده تومن دادم به شاطر برای ۹روز ازش نون بگیریم.کاری که طی این دوماه اخیر مرتبا انجام میدادیم.بخش خیلی دوست داشتنی از زندگیم رو ساعت ۱۲شب از دست دادم.چون دوستم داره پیشرفت میکنه توی زندگیش و اون تایم رو دیگه خالی نیست که با هم پقت بگذرونیم.تاحالا اینجوری نشده بود که رویه زندگیم رو دوست داشته باشم و مجبور به تغییرش بشم.ولی حالا هستم.باید تصمیم بگیرم و روتین جدیدی درست کنم در حالی که از قبلی بشدت خوشم می امد.برچسبها: تغییر نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۲ |

برچسب: نویسنده: الینا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 8:36

عیبی نداره،یکم بیشتر تلاش میکنیم فوقش.

برچسب: نویسنده: الینا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 8:36

چندین تا پست آخر وبلاگم،تیگ ثبت موقت و عدم پخش خورده.این موقع از سال من بلد نیستم حس کنم . فقط پیش میرم.میدوعم،مثل ادمی که زیر بارون بهاری کنار مزارع برنج توی کشور ژاپن میدوعه.نه میبینم و نه حسی دارم.ولی من دورما،خیلی دور.اونقدری که روحم از تنم جداست تا بلاخره حس کنه شاده.ولی خب یک شادی دورغی که بخاطر سر شدن بدنمه.دلم برای پاییز تنگه.برچسبها: روزانه نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه یکم شهریور ۱۴۰۲ |

برچسب: نویسنده: الینا مهدوی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 16:48

صفحه بندی